[ من بی‌هدف‌ترین آدم در زمینه‌ی حرف زدن هستم ]

بعد مثلن یه روز قراره بیاد بگه «من به علت وجود یه سری آدما تو پیجم و کامنت‌های بی‌ربط و احمقانه‌شون، از خنده ترکیدم.»

و خب اسم من هم قراره تو صدر لیست «چرت‌گویان» قرار داشته باشه. 

ببینید در واقع اصلن کار سختی نیست. دقیقن مثل همین الانه. دستتو می‌ذاری رو کیبورد و هر چی به ذهنت راه پیدا کرد می‌نویسی. و خب اصلن به این فکر نمی‌کنی که ممکنه چه آدمایی چیزی که نوشتی رو بخونن.

 

+ با چشماش زل زده تو صورتم، نمی‌ذاره جم بخورم. هی فکر می‌کنم به این که ینی چه حرفی داره که اینطور نگام میکنه؟

نگاهش خیلی خیره‌س. خیلی خیلی. کنجکاوم که چی می‌خواد بگه. دهنشو باز میکنه. به دهنش چشم می‌دوزم. یه تیکه‌ی دیگه از غذاشو گاز می‌زنه.

لعنتی! باز یادم رفته بود آی‌کیوی کرگدن‌ها یازدهه و قرار نیست هیچ‌وقت هیچی بهم بگه.

/ 0 نظر / 46 بازدید