[ غروب ]

هی پسر، بیا فکر نکنیم.

بیا فکر نکنیم که حتی یه فصل کامل از سال رو هم ندیدی. بیا فکر نکنیم که من چقد منتظر تابستون بودم تا بیام ببینمت، نه تنها من، که حتی فک نکنیم خاله ت چقد مشتاق دیدنت بود.

بیا فکر نکنیم که مامانت الان تو چه حالیه. بیا فکر نکنیم که ممکن بود وقتی بزرگ شدی جوونمردی بشی برا خودت.

بیا به چیزای خوب فکر کنیم امیرمحمد. بیا فکر کنیم خدا چقد دوست داشته که به این زودی برت گردوند پیش خودش. بیا فکرکنیم به این که پاک برگشتی پیشش. بیا فکر کنیم به این که چقد همه ناراحت شدن از رفتنت، ناراحت بودنشون خوب نیست، دلیل ناراحتیشون خوبه. تو معصوم بودی، پاک بودی، هنوز با دنیای پر از گناه و آلودگی و بیرحمی ها آشنا نشده بودی... و پاک موندی و برگشتی همونجایی که بودی.

هی پسر...  بیا ناراحت نباشیم. تو که مامانتو میبینی. به اونی که از همه بیشتر دوستت داره بگو مراقب مامان بابات و خواهرت باشه. بهش بگو هواشونو داشته باشه. تو که جات خوبه. : )

/ 3 نظر / 21 بازدید
مل

کی مُرده مگه ؟

رضا

موهايش سپيد شد... كودكي كه داشت دفتر خاطراتم را مي خواند... . . . . . . . . . . . . . . . . . چون گرفتم با سر كردمش توو كيسه ي گچ... تا بفهمه دفتر خاطرات شخصيه... وااالاااا. این قضیه امیر محمد چیه یک آن فکر کردم امیر محمد عمو پورنگ مرده؟

ملیکا!

عطیه : | چرا وقتی میخام برای اولین بار تو وبت کامنت بذارم، باید با همچین پستی روبه رو شم؟!:| نگفتی بودی بم چرا؟!:/ ناراحت شدم از ی لحاظی از ی لحاظیم خوشحال که ب قول تو تو اوج عه پاکی رفت! خیلی خوبه که الان پیش عه خودش کلی تصور میکنه این دنیا چقد خوبو قشنگه! خیلی خوبه ک از شر این دنیا خلاص شد! دیگ چ بگم برات عزیز جان!؟هعی...!